دنیای خیالـــــــــــــــــــــــی
**¤•۞•¤**¤ ღ♥ღ یا رب این آدم خاکــــــــی تنهاست ღ♥ღ ¤**¤• ۞•¤*
دوستاني كه دعوتنامه پرشين گيگ را احتياج دارند تو قسمت نظرات ايميلشون را بذارن سرود آشنايي از در در آمدی و من از خود به در شدم چون پرده حرير بلندي .... انار شكسته 
كيستي كه من
اين گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو مي گويم
كليد خانه ام را
در دستت مي گذارم
نان شادي هايمرا
با تو قسمت مي كنم
به كنارت مي نشينم و
بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب مي روم ؟

گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودی به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد؟
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
خوابيده مخمل شب . تاريك . مثل شب
آئينه سياهش چون آينه عميق.
سقف رفيع گنبد بشكوهش
لبريز از خموشي . وزخويش لب بلب.
امشب بياد مخمل زلف نجيب تو
شب را چو گربه اي كه بخوابد به دامنم
من ناز ميكنم
چون مشتري درخشان .چون زهره آشنا
امشب دگر بنام صدا ميزنم ترا
نام ترا به هر كه رسد ميدهم نشان:
ـ ((آنجا .نگاه كن! ))
نام ترا بشادي آواز مي كنم /
امشب به سوي قدس اهورائي
پرواز مي كنم.
تو يكي شعله اي در دل شاخ و برگ
خواهر جسماني ونوسي
و خنده ، باغچه در باد
پروانه گان به گرد تو جمع مي آ يند
چرا كه آفتابت مي پندارند
واز هراس آنكه بسوزند
كرمكان حقير ،
از تو دوري مي گزيند .
تو نوري ،
حياتي ،
و مادگي ميان ميو ه
وستاره اي روشن كه
برق مي زند.
بر كناره ، جوبيار ،
عاشق ،
چقدر بي شباهتم
به تو من
اي شهوت شراره افكن
برچمن.... 





